ابن عربي ( مترجم : سعيدى )

18

ترجمان الاشواق ( فارسى )

لطيف و قهّار ، نافع و ضارّ ، قابض و باسط ، هادى و مضلّ كه از اسماى حسنى الهىاند . ازين‌رو در فصّ ادريسى فصوص الحكم از ابو سعيد احمد بن عيسى خراز نقل مىكند : « قال الخراز و هو وجه من وجوه الحق و لسان من السنة ينطق عن نفسه بان اللّه لا يعرف الّا بجمعه بين الاضداد فى الحكم عليه بها و هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن » از آن حقه حقيقيه تعبير به « وحدت جمعيه » مىكنند و از اين كثرت به « كثرت نوريه » و اين كثرت است كه درباره آن گفته‌اند كه : « كلما كانت اوفر كانت فى الوحدة اوغر » لذا حافظ گويد : زلف آشفته او موجب جمعيت ما است * چون چنين است پس آشفته ترش بايد كرد و نيز گويد : از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من * كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم از زلف ، كثرت نوريه اراده كنند كه حجاب وجه‌اند ابو سعيد ابو الخير گويد : دى شانه زد آن ماه خم گيسو را * بر چهره نهاد زلف عنبربو را پوشيد بدين حيله رخ نيكو را * تا هركه نه محرم نشناسد او را شبسترى در گلشن راز گويد : مپرس از من حديث زلف پرچين * مجنبانيد زنجير مجانين ابن عربى در قصيده بيستم اين كتاب جمع اضداد را در قالب اشعار نغزى به بهترين صورت بيان مىكند : هى بنت العراق بنت امامى * انا ضدّها سليل يمانى هل رايتم سادتى او سمعتم * انّ ضدين قط يجتمعان تا آنجا كه مىگويد : لرايتم ما يذهب العقل فيه * يمن و العراق معتنقان يعنى : او دوشيزه‌اى از عراق است دخت امام من و من مقابل او و ضد اويم كودكى از يمن . اى سرورانم آيا ديده و شنيده‌ايد كه هرگز دو رقيب و دو ضد با يكديگر متحد شوند ، و شما جايى را خواهيد ديد ، كه عقل در آنجا راه ندارد ، بدين معنى يمن و عراق كه رقيب و ضد يكديگرند متحد گشته و يكديگر را در آغوش گرفتند .